آقا بـــــــــهدادآقا بـــــــــهداد، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 1 روز سن داره

بهداد نجفی

بدون عنوان

  طفلی به نام شادی، دیریست گم شده ست با چشم های روشن براق با گیسوی بلند به بالای آرزو هر کس ازو نشانی دارد ما را کند خبر این هم نشان ما : یک سو خلیج فارس ... سوی دگر خزر” محمد رضا شفیعی کدکنی   ...
26 تير 1391

بدون عنوان

 پسر عزیزم پنجــــــــره را باز کن و از این هوای مطبوع بارانـــــــــــی لذت ببر ... ! خوشبختانه ... بـــــــــاران ارث پدر هیچکس نیست ! ♥ حسین پناهی ♥
26 تير 1391

دنیای بازی

امشب  یکی از بهترین شبهای زندگیم بود. میدونی چرااااا عزیزکم؟ وقتی وارد دنیای بازی شدیم برق چشمات و جیغ هایی که از شوق و ذوق دیدن اون همه چراغ های رنگی و نینی های ناز نازی میکشیدی چنان شور و شعفی در وجودم ایجاد کرد که ناخودآگاه اشک توی چشمام حلقه زد. مااااادر به فدای قلب کوچکت خدااااااااااااایا خدای مهربونم شکرت برای این شادی های کوچک. پسرم رو و همه  نوشکفته های باغ زندگی رو  با این دلهای کوچیکشون به دستای بزرگ خودت میسپارم.   ...
23 تير 1391

روزهای کودکی

دلم هوای دیروز را کرده ، هوای روزهای کودکی را .. دلم میخواهد مثل دیروز قاصدکی بردارم آرزوهایم را به دستش بسپارم تا برای تو بیاورد ! . . ... . دلم میخواهد دفتر مشقم را باز کنم و دوباره تمرین کنم ؛ الفبای زندگی را .. میخواهم خط خطی کنم تمام آن روزهایی که دل شکستم و دلم را شکستند . دلم میخواهد اگر معلم گفت در دفتر نقاشی تان هر چه میخواهید بکشید این بار تنها و تنها نردبانی بکشم به سوی تو ! دلم میخواهد این بار اگر گلی را دیدم آن را نچینم . دلم میخواهد ... می شود باز هم کودک شد ؟؟؟؟ .. راستی خدا! دلم ، فردا هوای امروز را می کند؟؟   ...
10 تير 1391

آزادی

شب است، شبي به درازاي یک هزار و چهارصد و اندی سال. گويا خيال صبح شدن ندارد! اما نه، وعده‌ي او حق است، صبح خواهد رسيد از راه، ... حتي اگر مهتاب قرن‌ها بتابد. پس در خزانِ دل‌ها، در این همهمه‌ی خاموش شب‌ها، می‌نویسم از نسیمی بهاری، از شما. می‌نویسم، ای خاکیانِ پا بند زمین، برکنید ریشه را، و سوار بر نسیم، اوج گیرید، و عالمیان را نوید دهید، که وارث آزادی آمدنیست...     پسر عزیز تر از جانم از خدای مهربانم خواهانم که صبح زیبای بودنت  در روزهای آزادی در روزهای خوب وارث آزادی غروب شود...   ...
8 تير 1391

بهداد و دریا

خرداد ماه است و تعطیلات نیمه ی ماه و جاده شمال و دریاااا. پسر خوشگلم اولین بار بود که تونستی وارد دریا بشی و بر خلاف تصور من که فکر میکردم شاید بترسی خیلی زود مثل مامانت عاشق آب و دریاااا شدی .منو که اگه ول کنن ساعتها تو آب میمونم و انقدر این عظمت الهی منو جذب میکنه که قابل گفتن نیست و تو عزیزه دلم هم بعد از 2 ساعت آبوزی (آب بازی) کردن آخر هم با گریه اومدی بیرون. دلت چون دریا بزرگ و روشن عشق کوچولوی ماااادر. ...
15 خرداد 1391

ششمین دندون گل پسری

دلبندم امروز صبح وقتی دیدم انگشت کوچولوت تو دهنت نیست فهمیدم که یه خبرای خوبی شده ... قربون بوی دهنت بره ماااااااااادرت که هلاک این بوی بی نظیرم. امروز با اولین اشاره من لبهای خوشگلت رو باز کردی و ششمین مرواریدت هم به مامانه عاشقت نشون دادی . مبارکت باشه مروارید درخشان زندگیم . ...
24 ارديبهشت 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به بهداد نجفی می باشد