آقا بـــــــــهدادآقا بـــــــــهداد، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره

بهداد نجفی

گل ِ انارم

من اناری میکنم دانه  به دل میگویم  کاش این مردم دانه های دلشان پیدا بود...   دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردم به دریا میزدم در باد و آتش خانه میکردم چه میشد آه ای موسای من ،من هم شبان بودم تمام روز و شب زلف خدا را شانه میکردم   ...
10 بهمن 1391

بیست و سه ماهگی نازنین پسرم

پسر ِ عزیزم حالا که بیشتر از یک ماه به تاریخ ورودت به دنیای سه سالگی نمانده ، ناباورانه نگاهت میکنم ،  ناباورانه میگویم چون باور کردن این همه عشق ، این همه اشتیاق و این همه احساس نیاز به وجودت سخت  است. ولی امروز چشمان سیاهت و نگاهه معصومانه ات یادآوری ام کرد لطف بی پایان آفریدگارم رو و اینکه من چقدر شاکرم تمامی این لحظه های بی تکرار رو.  عشق کوچولوی من  تو هر روز و هر ثانیه برایم تکرار میشوی نه  تکراری! و خدا جااااااااااااانم  برای تک تک این تپش های بی تکرار سپاسگذارتم.   پنجم بهمن ماه روز پنج شنبه مصادف با 23 ماهگی بهدادم وقتی از سرکار اومدم، منزل ِزن عمویِ عزیزم برای شام دعوت ش...
6 بهمن 1391

من با توام

من با توام آسمان به آسمان کوچه به کوچه نگاه به نگاه رویا به رویا اما دلم برایت تنگ میشود! نازنینم این روزها که شروع قدم گذاشتنم در مسیری جدید برای استقلال تو دلبر شیرینم هست بیشتر و بیشتر دلم برایت تنگ میشود . یک ماهی هست که شروع کرده ایم به روش تدریجی از شیر گرفتن تو گله نازه مااادر و هر روز که به پایان این مرحله نزدیک تر میشیم غمگین تر و افسرده تر میشم . میدونم که این وابستگی من به آغوش بی تکرارت ،حرکتم تو این مسیر رو سخت تر کرده و بعضی روزها به کل این روند رو مختل میکنه ولی باید بگذره ،اینو خوب میدونم و روزی هزار بار برای خودم تکرار میکنم که این مرحله هم باید بگذره و تو فرشته کوچکم باید بالهایت را باز تر و باز تر کنی و...
1 بهمن 1391

چه زود آغوشم تنگ میشود!

گاه میتوان تمام زندگی را در آغوش گرفت، فقط کافیست تمام زندگی ات، یک نفر باشد. پسرم این روزها که به تولد دوسالگی ات نزدیک میشویم بیشتر و بیشتر به یاد بوی شیرین و ناب ِ نوزادی هایت نفس میکشم چشمانم را میبندم و تنگ در آغوشت میکشم تمامی ِ زندگیم.   ...
1 بهمن 1391

بدون عنوان

موش موشک ماااا این روزها خیلی از کلمات رو با کمک واژه دوست داشتنی "گ" به کار میبره . عااااااااااااااااشق لحن زیبا و صدای دلنشینشم . صداشو ضبط کردم و وقتی کنارم نیست ١٠ بار بیشتر گوش میکنم . مینویسم تا یادم نره چه لذتی میبرم از این حنجره ی طلایی . جوجو = گوگو داداش=گاگا میمی= گیگی چایی=گایی گاو=گاااااااااا سیب=گیبَ بهروز=بِ....ووو آب بازی توپ بازی=بوب بازی اسب =اَ بَ  (آخر سیب و اسب رو نمیدونم چرا فتحه میدی و کلی ما رو میخندونی) پارسا=با آ شیر= ییر ببر=بَب نینی=گیگی کلاغ پر=ب َ َ َر هاپووویی پیشی=ایشی گل=گُ لی لی حوضک= اییی اییی چشم چشم دو ابرو= چیش چیش اَب وووو   ...
23 آذر 1391

ببخشای بر ما

به پایان رسیدیم اما نکردیم آغاز،  فرو ریخت پرها نکردیم پرواز،  ببخشای ای روشن عشق بر ما، ببخشای!  ببخشای اگر صبح را به مهمانی کوچه دعوت نکردیم،  ببخشای اگر روی پیراهن ما نشان عبور سحر نیست، ببخشای ما را اگر از حضور فلق روی صنوبر خبر نیست.  "محمد رضا شفیعی کدکنی"   پی نوشت:  دلم گرفته امشب ، پسرم سرما خورده و ماااااادر طاقت دیدنه ناراحتی شو نداره ، ببخشای خدا بر ما ...  دلم امشب برای مادرااااایی که فرزند بیمار ، سخت بیمار دارند خووووونه خدایا خووون و خودت خوب میدونی مهربانااااا.  بزرگا تو ببخشای بر ماااا
16 آذر 1391

بی تو بودن هرگز

پارسال تابستون بود که اکران فیلم جنجالی "جدایی نادر از سیمین" روی پرده های سینما سر و صدایی به پا کرده بود و همه از هم می پرسیدند که این فیلم و دیدی ؟ بهداد عزیزم اون موقع چهار ،پنج ماهه بود و وابستگی کامل به شیر من داشت و با اینکه شیشه رو گاهی اوقات بهش میدادم ولی خیلی میلی بود و بعضی وقتا اصلا حاضر نمیشد که شیشه رو بگیره و برای همین تقریبا بیشتر از دو ساعت نمیتونستم بدونه بهداد جایی برم، تا اینکه یه روز جمعه از خواب که پاشدیم همسر مهربان گفت امروز یه کمی شیر بیشتر بدوش میخواهیم عصری بریم سینما! با تعجب نگاهش کردم و گفتم: چی؟ سینما؟مگه میشه پس بهداد رو چیکار کنیم ؟ همسر مهربان: چهار پنج ساعت که چیزی نیست ، فکر کن داری میری دکتر . یک...
10 آذر 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به بهداد نجفی می باشد