یعنی زندگی ای دارم از دست این فسقل ، غافل میشم میره سراغ رژ لب ها و کرم های من ِ بیچاره. خوب بچم میگه مامانم که از دست خراب کاری های من وقت نداره از اینها استفاده کنه بزار من از خجالتشون در بیام . واقعا که این روزها دیدنی شدم از بس که به خودم می رسم. من خوش خیال ِ ساده مداد شمعی ها رو گذاشتم جلوی دست آقا و سرخوش از اینکه ١٠ دقیقه است موش موشک داره خودش تو اتاقش نقاشی میکنه ، آشپزی میکردم که اومده ماما ماما گویان ، کشون کشون من و آورده و شاهکار بی نظیرش رو نشونم میده . منم که خوشحاااااااااااااال البته خدا پدر مادر "می می نی " رو بیامرزه که الان دو هفته ای میشه که کتاب "می می نی ، گل میکشه یا نی نی " رو...